ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1718
سفرنامه شاردن ( فارسى )
گردش به اطراف پايتخت ، و بيشتر به جلفا مىرفتند ، و هر دختر زيبا و خوش آب و رنگى مىديد به حرمش مىبرد . مىگويند نخستين بارى كه گروهى دختران ده دوازده ساله تا بيست ساله را ربود و با خود به حرمش برد ، فقط يكى از آنها را نگاه داشت و باقى را چون به شدت اشك مىباريدند ، و آنان را معصوم و مهموم يا حيلهگر يافت به خانهء پدرشان باز گرداند ، و براى پدرى كه دخترش را نگه داشته بود هشت تومان برابر چهار صد ليور فرستاد . زيرا در دربار پادشاهان اين سلسله رسم چنان است كه هر وقت پادشاه از خانوادهاى بينوا دخترى مىربايد و به حرمش مىبرد اين مبلغ مقرّرى را درباره پدر دختر منظور مىدارد . از اين جهت نام خانوادههاى بينوا را در ميان آوردهام زيرا جاهمندان خود پيشنهاد و افتخار مىكنند كه دخترانشان در حرمسراى پادشاه درآيند از اين كه وسيله ايشان بر جاه و مقام و اعتبار و نفوذشان افزوده مىشود . چون گلوى پادشاه جوان بر اثر زيادهروى در بادهگسارى متورم و دردناك شده بود از سال پيش شراب خوردن را ترك كرد ، اما چون پدرش نيز به سبب افراط در شرابخوارى دچار همين عارضه شد ، و بزرگان و جاهمندان مشرق زمين بر عموم ، نمىتوانند در برابر تمنّيات نفسانى پاى بر سر هوس نهند ، و از نوشيدن باده خوددارى كنند شاه مكرر در مكرر توبه مىكرد و توبه مىشكست . اين نكته را نيز بگويم درباريان و بزرگان وقتى قوّت پرهيز از بادهنوشى نداشته باشند به منظور دوام يافتن توبه ، خمهاى شراب خود را مىشكنند ، و جمله را بر خاك مىريزند ، تا دسترس يافتن به شراب بر آنان دشوار باشد . ترك شراب نيز در بهبود حال شاه اثر نكرد . تنش روز به روز فسردهتر ، كاهيدهتر و رنگش زردتر مىشد . بىميليش نسبت به غذا نشان اين بود كه سلامتش مختل شده است . حكيمباشى از علاج كردنش درمانده بود . همه حذاقت و مهارتش را در كار درمان كردنش به كار گرفته بود و همه بىفايده مانده بود . از اين رو بر جان خود و جان او بيمناك بود . زيرا چنان كه در جاى ديگر به مناسبت آوردهام جان او به جان شاه بستگى داشت ، و اگر پادشاه بر اثر بيمارى درمىگذشت حكيمباشى را به سبب عدم مهارت در مداواى بيمار مىكشتند ، يا دستكم كلّيه داراييش را مصادره ، و خودش را تبعيد مىكردند . چنان كه بر هر دو طبيب شاهعباس ثانى همين ماجرا